شيخ ذبيح الله محلاتى
327
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نامهاى در او يافتهاند در آن نامه نوشته بود كه اردشير دختر اردوان را به من سپرد تا بقتلش رسانم و معلوم شد كه او را از ملك حملى است و من روا نداشتم تخمى را كه ملك كشته من براندازم لاجرم او را من برحسب حكم در شكم زمين پروردم تا حمل بگذارد و آلت رجوليت خود را قطع كردم تا كسى را مجال طعن و دق نماند اردشير از قوت نفس وزير و امانت او تعجب كرد و شاد گرديد سپس گفت اى وزير اگر من فرزند خويش را در ميان چندين پسر بينم توانم شناخت بفرماى تا او را با همسالان خود حاضر بنمايند وزير پسر اردشير را با بيست تن از فرزندان اعيان همه را لباس يكرنگ دربر كرده بحضور اردشير آورد از ميان آن اطفال دل اردشير به طرف شاپور همىجنبيد و با او خطاب كرد كه چه نام دارى گفت شاپور نام دارم اردشير گفت همانا كه شاهپورى آنگاه بزرگان درگاه را فرمود تا هركس پسر خويش را باز نمايد پس هركس دست پسر خويش بگرفت و شاهپور بجاى ماند در اين وقت بفرمود تا گوى و چوكان آرند و آن طفلكان گوى و چوكانبازند پس برفتهاند و حاضر كردند و اردشير در ايوانى كه در ميدان پيش سراى بود برنشست و ايشان در ساحت ميدان بلعب درآمدند و هرگاه گوى بايوان اردشير فرود مىشد هيچيك از اطفال آن دل نداشتهاند كه بدانجا شده گوى برگيرند جز شاپور كه بىدهشت بايوان ملك درمىرفت و گويرا از زير سرير اردشير درمىربود پس اردشير يقين كرد كه وى فرزند اوست و او را بنزد خويش طلب داشت و رويش ببوسيد و بفرزنديش پذيرفت و دختر اردوان بيامد و بر دست ملك بوسه زد و گناهش معفو گشت و در حق وزير نيكوئى فراوان نمود از آن جمله حكم داد تا بر يك دينار و درهم نام پادشاه رسم كنند و روى ديگر آن را نام وزير و شاهپور را بولايت عهد نصب نمود